فرض کنیم در درون همین ایران یه نفر هست که اسمش حبیبه . حبیبه نه . مرده ، حبیب . صداشم خیلی خوبه . این آقا حبیبه یه بچه داره به نام محمد که وقتی بیست سالش بود ، پدرش براش آهنگ تموم دنیای بابا رو می خونه .
این آقا محمد تو همین بیست سالگی خیلی شیطون بود . یه روز که پدرش داشت تو خواب یه شعر می خوند که اینجوری شروع می شد : [ گر بخارد ... خوروپف... پشت من... خوروپف...] محمد میشنوه و می ره یه حالی به پدرش بده و پشتشو بخارونه . [ یادت نره یادت نره که من فقط تو رو دارم ] اشعاری بود که هنگام خاروندن پشت پدرش زمزمه می کرد. ناگهان وقتی داشت [ تو ] رو می گفت جو گیر شد و رفت چنگال بیاره و بهتر بخارونه که بد شانسی اورد و پاش گیر کرد به گلدون مادربزرگ مادربزرگش که مال دوران پریسیکوس ماکزیموس بود ؛ شکست . یکد فعه شهلا خانوم [خانوم آقا حبیب] اومد و داد و هوار کرد .
در همین اثنا آقا حبیب بیدار شد و داد زد : بسه دیگه . این دل صاب مرده !چایی می خواد . شهلا چایی .
بعد رو کرد به محمد و گفت : [ هر کسی تو بچگی هاش دائم مثل تو شلوغه ، کوچولو یادت باشه نترسی لولو دروغه]
حالا برو باسم دو تا تیخ بخر این ریشو بزنم " . محمد چون به یکی از خوانندگان غیر مجاز غربی به نام آمریکو علاقه منده میره تو اتاقش تا موهاشو مثل اون بکنه و همون موقع یه چیزهایی در مدح خودش بلغور می کنه: [میگم که این ماه است که از در اومد ، قامت زیباشو ببین در اومد ] .
خلاصه ، سرتونو درد نیارم . میره بیرون تا تیغ بخره که یکدفعه دختر همسایه رو می بینه ، دست و پاش شل میشه و میگه : تو مانکنی یا مدلی ؟
دختره جواب می ده : من؟ من ...[بخاطر مسائل سیاسی نمیشه گفت] هستم . تو کینی ؟ محمد میگه:[منم اون همسایه ی دیوار به دیوار] . دختره میگه خوب چیکار داری ؟ محمد که الساعه باید زنگ می زد صدوده تا دست و پاشو پیدا کنه گفت : ساعت چنه ؟
دختره گفت : ساعت من گرونه ! و رفت .
محمد در جا رفت و یه تیغ با دو تا تمبر گرفت و اومد خونه. تمبر ها رو داد به پدرش تا بره ریششو بزنه و تیغ رو گرفت بزنه پشت نامه بده به دختر همسایه . ( اینقدر هول شده بود نمی دونست تیغو پشت نامه نمی زنند ) . یه کاغذ از وسط دفترش کند و با خطی که در سایه راگبی بازی می کردند ، این طوری شروع کرد :
به نام یکطا خالق عخش![]()
گلدونارو آب بدیم سلام همسایه رو جواب بدیم
نمک در نمکدان شوری ندارد دل من تاقت دوری ندارد.
در همین موقع آقا حبیب از در میاد تو تا بگه این چیه دست من دادی که می بینه محمد مشغول نوشتن نامه است . ناگهان با صدای خوشی میگه :
[ اگر نامه ای می نویسی سلام مرا هم بنویس ... ]
محمد تا میشنوه با حالت کشداری می گه : [ با با ] ( تیریپ اصیل ایرانی ) .


