از سیاست دل بریدم. وقتی امیدی به تغیر نیست. پس چه کاریه؟ این جمله رو خودم اختراع کردم:(سیاست ایران عمر آدم رو کوتاه می کنه.) چقدر سر خوش بودم. نمونش هم همین پست پایینی! پس بهتره منم بچسبم به همون طنز سیاسی خودم.
*************
حتما شنیدید که در ژاپن واحدی درسی به نام خنده بوجود آوردند که دانشجویان باید در آن ساعت فقط بخندند و نمره بگیرند. خب برای کشوری مانند ژاپن بد نیست ولی قضیه وقتی جالب می شود که در ایران هم بخواهند به تاسی از کفار همچین واحدی در دانشگاه ها اضافه کنند. واقعا که وضعیت خنده داری پیش می آید! می پرسید کجایش خنده دار است؟ خب معلوم است دیگر. آنجاییش که دختر ها باید گردنشان را کج کنند و چادر را روی صورتشان بکشند و بعد آرام بخندند! اینطور دختر ها باید با نمره ی دوازده - سیزده این درس را پاس کنند. البته می توانند آخر ترم با گریه و زاری یک هفده - هجده ای بستانند! البته اگر استاد مرد و همچنین جوان (و به طبع احساساتی) باشد. آنجاست که با هر قطره اشک 1/5 نمره و با هر هق هق 0/75 به نمرشان اضافه می شود! (بارم بندی دقیقا همینگونه است و از طرف آموزش و پرورش تصویب شده است!) امکان ندارد که باور نکنید. حتما با همچین اتفاقاتی روبرو شده اید. من که با ضرس قاطع این حرف را می زنم چون با همین دو چشمان خودم بارها این صحنه را دیدم. جدای این دسته دخترای لات و آسمان جلی هم هستند که آنچنان می خندند که زهوارشان در می رود(!) و پسرای کلاس را یک طوری می کنند که خنده ی پسرا خشک می شود و آن قیافه های شش در چهارشان یک حالت جالبی می شود که به سوژه ی خوبی برای کشیدن کاریکاتور تبدیل می شود. آخر هم بخاطر همین اتفاقات مسئولین مملکتی مجبور می شوند که کلاس خنده را مانند کلاس تنظیم خانواده، پسرا را از دخترا و دخترا را از پسرا (!) جدا کنند. البته فکر نکنید تنها فرق این دو درس (یعنی درس خنده و تنظیم) این است که خنده فقط واحد عملی دارد و تنظیم فقط واحد نظری. (البته مد نظر داشته باشید که بعضی از دانشگاه ها درس تنظیم خانواده هم واحد عملی دارد و یا به اصطلاح کارگاه عملی دارند که توسط دانشجویان اکتیو برگزار می شود که چون اینجا موضوع بحثمان نیست از آن می گذریم.) بحثمان این است که درس خنده هم واحد نظری دارد. جزوه ی آن هم معمولا فیلم اخراجی ها1 و برای بچه های ترم بالاتر اخراجی های2 هست.
حالا می رسیم به دانشجویان که به چند دسته تقسیم می شوند. خب در مورد دختران که پیشتر توضیح دادیم و فقط دو دسته ی دیگر می مانند. یک دسته آنهایی که خیلی مقید و خودگیر (یعنی کسی که خیلی خودش را می گیرد!) هستند و به نظرشان اگر یک لبخند کوچک در محیط عمومی بزنند کل دانشجویان پسر و اساتید مرد و حتی رئیس دانشگاه خاطر خواهش می شوند و از فردا سر راهش صف می کشند تا دوباره چشمشان به جمال زلف یار بیفتد که البته این دخترها کاملا در اشتباه هستند. این طور دخترها یا این درس را می افتند و یا با نمره ی ده (آن هم بعد از کلی کلنجار رفتن با خود و قرار دادن استاد را به عنوان محرم اسرار!) آن را پاس می کنند و هیچ گونه عملیات ژانگولر بازی برای گرفتن نمره در نمی آورند و فقط به نوشتن یک اعتراض بسنده می کنند که خب معلوم است که هیچ اثری ندارد!
و اما دسته ی آخر از دختران که واقعا دختر های خوب و ماهی هستند (نه به شکل ماهی بلکه به شکل ماه!) دختر های صاف و صمیمی و با اخلاقی که حد و حدود خود و دیگران را می شناسند و رعایت می کنند. این افراد با نمره ی نوزده یا بیست این درس را می گذرانند.
حالا بشنوید از پسران. پسران هم چند دسته اند. دسته ی اول آنهایی هستند که (در یک کلمه بگویم) حال آدم را به هم می زنند. پسرای آفتاب مهتاب ندیده(!) که تمام فکر و ذهنشان درس است و در کلاس ها همیشه داوطلب هستند که سوالات را حل کنند. این دسته افراد با جدیت تمام درس خنده را می بینند (فیلم اخراجی ها) و با جدیت تمام تمرین و تکرار می کنند و با جدیت تمام امتحان می دهند و یک نمره ی هفده - هجده می گیرند ولی همیشه ناراحتند که کاش بیشتر تلاش می کردد و نمره ی بیشتر می گرفتند که معدلشان بیشتر شود. دسته ی دوم پسرای جواتی هستند. اوه...اوه. خدا نصیب گرگ بیابان نکند. بیا و ببین. آنها یک ساعت قبل از امتحان در یک مکان عمومی جمع می شوند و جواد یساری و ایرج قادری می خوانند و چند نفرشان هم وسط می آیند و قر کمر می دهند و می رقصند! اینها فکر می کنند که اوج کلاس را سیر می کنند و دختران به آنها حسادت می کنند که چقدر آزادند. آخر هم فقط با پاس شدن درس قانع هستند. و اما دسته ی آخر از پسر ها که بچه های گلی هستند (گل میمون هم حسابه!) پسرای خفن ناک و باحال منش(!) این دسته حتی در این درس به فکر تقلب هستند! تقلبشان هم عبارت است از سیگار پر شده با گل گراس است! یک ساعت قبل از امتحان (درست زمانی که گروه جوات بویز(!) در حال پایکوبی هستند) یه گوشه ای می نشینند و به کارشان می رسند و بعد خوشحال می روند سر جلسه ی امتحان و خوشحال بیرون می آیند که نمره ی بیست را گرفتند!
می بینید؟ این یک چشم انداز از واحد درسی خنده در ایران است. حالا با این وجود بنظرتان درست است که این واحد درسی به درس ها اضافه شود؟ اصلا خوب نیست. ولی به نظر من می شود یک کار بهتر کرد. واحد درسی به نام گریه را اضافه کرد. یک درس مختص ایرانی ها. خیلی در این کشور بدرد می خورد! خلاصه اینکه خیلی عالی هم هست. ایرانی باید همیشه گریه کند. خنده چیه؟! هر کی بخنند می رود جهنم، هر کس گریه کند می رود بهشت! این درست است!

