تبليغاتX
نوشته های کسی که وجود خارجی ندارد
نوشته های کسی که وجود خارجی ندارد
دیگه زدم به سیم آخر ...

( از زبان جد پدریم ) :

چه صدای دهشتناکی . از توی اتاق بود ؟ نصف شب تو اتاق چه خبره ؟ یعنی کی میتونه باشه ؟!!!!!        

  ( میبینید این جمله چه پیشینه ی تاریخی داره )؟!! رفتم تو اتاق کلیدی رو فشار دادم ناگهان همه ی اتاق مثل روز روشن شد. انگار نه انگار که پاسی از شب گذشته بود. جل الخالق چه چیزایی درست میکنن. دنیا چقدر پیشرفت کرده !!

بعد از اینکه لامپ را روشن کردم یکراست رفتم یه چیزی که توش یه نفر زندانی بود و مرتب کمک میخواست و با صدایی که باعث آزار گوش میشد ، داد میزد. من گفتم : ای دوست ، از چه رو دربند این جا و مکانی؟ احمق حرفمو گوش نمیداد. گویا ترانه ای میخواند . ناگاه به مغزم خطور کرد همینجوری دگمه ای را بزنم. ( حالا نگو دگمه ی روشن شدن کامپیوتر بود . اکانت شبانه هم وصل بود و مستقیم به صورت خودکار رفت تو یه روم )

 ( خوب چیه، همه چیز برای قهرمان داستان همیشه آماده هست ) .

 ( ادامه ، به نقل از خودم ) :  ( جد پدری من اسمش آرسیکاس هست . خیلی آدم با حالی هم هست !) 

بعد از خوندن مطالب بد آموزی دار توی روم ، جو گیر میشه و هی مینویسه :( اگه یه دختر اهل مازندران هست پی ام بده !!! ) . من هی میگم پدر بزرگ ، انقدر حرص نزن تو یه شب بیشتر پیش من نیستی ، ولی مگه به گوشش میرفت. هی مثل سنجاب از این وبلاگ به اون وبلاگ میپرید و هی وَچوتندی .

{ نمیدونی یعنی چه؟! چتیدن رو برات صرف میکنم : وَچَتَم وَچَتی وَچَتَد ( که گذشتش وَچوتندی میشه ) وَچَتیم وَچَتید وُویچُوتَند زج گ }.

خلاصه ، چشماتونو درد نیارم !! ( آخه به صفحه ی مانیتور خیره شدین!)

اونشب گذشت و اکانت ده ساعته ی من هم تمام شد. ساعت پنج صبح که موقع غیب شدن جد من بود، آروم تو گوش من گفت : ( شرم میکنم بگم ) . گفت : اگه اون دختره آف گذاشت از طرف من مخشو بزن.

  من هنوز دارم فکر میکنم چطور باید مخ یک نفر رو، زد . آخه من اصلا دست بزن ندارم ! مخصوصا اگه طرف یه دختر باشه !! یعنی دست روی دختر بلند کنم !!!

 

 

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم مهر 1385 توسط محمد سفری |
Blog Skin