دانشمندان ثابت کرده اند مدرک تحصیلی – مخصوصا دکترا- (چه جعلی و چه غیر جعلی!) به هیچ عنوان نمی تواند تضمین یک زندگی خوب باشد. چه بسا افرادی که دکتر بوده اند و این هوا مدرک داشته اند ولی همه را گذاشتند و گذشتند. افرادی مانند دکتر حسابی، دکتر هشترودی و ... (زبانم نمی چرخد پشت سر اموات جدید چیزی بگویم!)
دوستان، انقدر برای گرفتن مدرک دانشگاهی خودتان را به در و دیوار نزنید که به شما وفا نمی کند. همه رفتنی هستند چه با مدرک و چه بی مدرک و چون مدرک تحصیلی هیچ ربطی به علم و دانش اندوخته شده ندارد پس شامل این جمله (دانسته بمیرم بهتر است یا نادانسته؟) نمی شود.
عزیزان، مدرک جعلی مانند کلاه گیس می ماند. تا وقتی روی سرتان است بهتان حال می دهد ولی وقتی به محض اینکه از سرتان افتاد رسوایتان می کند و آنوقت است که در مدت کمی پس از آن سکته می کنید و می میرید! از دیدن بعضی اموات عبرت بگیرید!
اعتبار شما به شخصیت شماست و نه مدرکتان. مدرک سه تا صد تومن. (البته اگر یارانه ها برداشته شود بسیار گران تر می شود!) اگر به اینترنت دسترسی داشته باشید و کمی پول، می توانید بهترین مدرک هم از بهترین دانشگاه داشته باشید!
پیشنهادات من به قشرهای مختلف جامعه در مورد مدرک:
پیشنهاد به خانواده ی یک پشت کنکوری: انقدر برای رفتن دانشگاه به بچه سرکوفت نزنید. برود دانشگاه و اینهمه پول خرج کند و عمرش را بگذارد که آخرش چه بشود؟ آخرش می خواهد یک مدرک بگیرد دیگر. بیشتر از این که نیست. گرفتن کار هم که قربونش بروم به عوامل دیگری بستگی دارد و ربطی به مدرک ندارد.
حتی شنیده ام بعضی از خانواده ها برای اغفال پشت کنکوریهایشان می گویند: (همانا اولین سوال هنگام خواستگاری، مدرک است!) جوان ها هم جاهل، در خیال های خامشان هی خر می زنند تا مدرک بگیرند. این جوان ها باید بدانند که مدرک هم برایشان زن نمی شود!
البته این بحث بسیار قابل تامل است که در بخش بعدی به آن می پردازم.
پیشنهاد به دختران مجرد: روی صحبت من با دختران مجردی است که قصد ازدواج دارند. انقدر هی شرایط سخت نگذارید که حتما داماد باید مدرک کارشناسی ارشد و دکترا داشته باشد. شما که در خانه ی پدر جان نشسته اید و اصلا خبر ندارید برای هر کدام از این مدارک چقدر باید پول پرداخت!
خب به داماد بگویید تو که می خواهی انقدر پول بدهی به فلان جا تا فلان مدرک را از بهمان دانشگاه به تو بدهد(!) این پول را برای من یک سرویس طلا بخر که همگی شاد و خرسند بشویم دیگر! در اینصورت نه تنها امکان رسوایی در آینده برای داماد وجود ندارد بلکه باعث سربلندی داماد و خانواده می شود.
پیشنهاد به اساتید دانشگاه: اساتید محترم دانشگاهها، حالا که همه رفتنی هستیم پس دیگر بخاطر چند نمره ی ناقابل دانشجویان را نچزانید و بدانید که امروز مدرک دارید و استادید، فردا که می خواهید بمیرید دیگر این مدارک به کارتان نمی آید. فردا روز همه را در قبر می گذارند چه با مدرک و چه بی مدرک. چه جعلی و چه اصلی. ببینید شرح زندگی کسانی که مدرک داشتند و رفتند و کسانی که مدرک نداشتند و رفتند مدرک جعلی گرفتند و بعد رفتند و در کل عبرت بگیرید!
پیشنهاد به دانشگاه های آزاد و غیر انتفاعی: جان مادرتان شما که می خواهید انقدر پول بگیرید دیگر چرا چند سال عمر جوانان را می گیرید؟ پولتان را بگیرید و در عرض یک ماه مدرک بدهید و کلک کار را بکنید دیگر. این را بدانید چون نمی خواهیم پولمان را بدهیم اجنبی بخورد می دهیم به شما وگرنه می توانیم در عرض چند سوت مدرک از دانشگاه آکسفورد بگیریم!
-------------------------
اتیکت:
ناپرهیزی کردم و ناغافل چند دقیقه چشمم به قسمت اول سریال گاو صندوق افتاد. من تشکر می کنم از صدا و سیما که خالصانه به مردم ربای اسلامی را یاد می دهند و درصد سود بازاری (و البته بانکی هم) را به مردم اطلاع می دهند. براستی این سیما قابل تقدیر است!
دوستان، انقدر برای گرفتن مدرک دانشگاهی خودتان را به در و دیوار نزنید که به شما وفا نمی کند. همه رفتنی هستند چه با مدرک و چه بی مدرک و چون مدرک تحصیلی هیچ ربطی به علم و دانش اندوخته شده ندارد پس شامل این جمله (دانسته بمیرم بهتر است یا نادانسته؟) نمی شود.
عزیزان، مدرک جعلی مانند کلاه گیس می ماند. تا وقتی روی سرتان است بهتان حال می دهد ولی وقتی به محض اینکه از سرتان افتاد رسوایتان می کند و آنوقت است که در مدت کمی پس از آن سکته می کنید و می میرید! از دیدن بعضی اموات عبرت بگیرید!
اعتبار شما به شخصیت شماست و نه مدرکتان. مدرک سه تا صد تومن. (البته اگر یارانه ها برداشته شود بسیار گران تر می شود!) اگر به اینترنت دسترسی داشته باشید و کمی پول، می توانید بهترین مدرک هم از بهترین دانشگاه داشته باشید!
پیشنهادات من به قشرهای مختلف جامعه در مورد مدرک:
پیشنهاد به خانواده ی یک پشت کنکوری: انقدر برای رفتن دانشگاه به بچه سرکوفت نزنید. برود دانشگاه و اینهمه پول خرج کند و عمرش را بگذارد که آخرش چه بشود؟ آخرش می خواهد یک مدرک بگیرد دیگر. بیشتر از این که نیست. گرفتن کار هم که قربونش بروم به عوامل دیگری بستگی دارد و ربطی به مدرک ندارد.
حتی شنیده ام بعضی از خانواده ها برای اغفال پشت کنکوریهایشان می گویند: (همانا اولین سوال هنگام خواستگاری، مدرک است!) جوان ها هم جاهل، در خیال های خامشان هی خر می زنند تا مدرک بگیرند. این جوان ها باید بدانند که مدرک هم برایشان زن نمی شود!
البته این بحث بسیار قابل تامل است که در بخش بعدی به آن می پردازم.
پیشنهاد به دختران مجرد: روی صحبت من با دختران مجردی است که قصد ازدواج دارند. انقدر هی شرایط سخت نگذارید که حتما داماد باید مدرک کارشناسی ارشد و دکترا داشته باشد. شما که در خانه ی پدر جان نشسته اید و اصلا خبر ندارید برای هر کدام از این مدارک چقدر باید پول پرداخت!
خب به داماد بگویید تو که می خواهی انقدر پول بدهی به فلان جا تا فلان مدرک را از بهمان دانشگاه به تو بدهد(!) این پول را برای من یک سرویس طلا بخر که همگی شاد و خرسند بشویم دیگر! در اینصورت نه تنها امکان رسوایی در آینده برای داماد وجود ندارد بلکه باعث سربلندی داماد و خانواده می شود.
پیشنهاد به اساتید دانشگاه: اساتید محترم دانشگاهها، حالا که همه رفتنی هستیم پس دیگر بخاطر چند نمره ی ناقابل دانشجویان را نچزانید و بدانید که امروز مدرک دارید و استادید، فردا که می خواهید بمیرید دیگر این مدارک به کارتان نمی آید. فردا روز همه را در قبر می گذارند چه با مدرک و چه بی مدرک. چه جعلی و چه اصلی. ببینید شرح زندگی کسانی که مدرک داشتند و رفتند و کسانی که مدرک نداشتند و رفتند مدرک جعلی گرفتند و بعد رفتند و در کل عبرت بگیرید!
پیشنهاد به دانشگاه های آزاد و غیر انتفاعی: جان مادرتان شما که می خواهید انقدر پول بگیرید دیگر چرا چند سال عمر جوانان را می گیرید؟ پولتان را بگیرید و در عرض یک ماه مدرک بدهید و کلک کار را بکنید دیگر. این را بدانید چون نمی خواهیم پولمان را بدهیم اجنبی بخورد می دهیم به شما وگرنه می توانیم در عرض چند سوت مدرک از دانشگاه آکسفورد بگیریم!
-------------------------
اتیکت:
ناپرهیزی کردم و ناغافل چند دقیقه چشمم به قسمت اول سریال گاو صندوق افتاد. من تشکر می کنم از صدا و سیما که خالصانه به مردم ربای اسلامی را یاد می دهند و درصد سود بازاری (و البته بانکی هم) را به مردم اطلاع می دهند. براستی این سیما قابل تقدیر است!
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط محمد سفری
|
رئیس حوزه ی هنری در اختتامیه ی جشنواره ی طنز مکتوب از جوانان ها گفت که بهتر است تا 40 سالگی بسمت طنز نروند. (نقل از سایت ماتینه)
واقعا چرا بهتر است جوانان تا چهل سالگی طنز ننویسند؟
(توجه: این موارد نظرات شخصی من است و هرگونه سوء استفاده ی سیاسی و اجتماعی و ... را محکوم می کنم!)
1- ممکن است طنز پرداز در جایی چیزی بنویسد که او را جایی ببرند و دیگر برنگردد، پس بهتر است جوانان طنز نویسی را بگذارند بعد از چهل سالگی که حداقل جوانیشان را کرده باشند و در اوج جوانی گرفتار بند و پند نگردند!
2- چهل سالگی اول چلچلی است و چلچله ی انسان هوس چلسی می کند! می دانیم طنز پردازان عزیز دردانه ی مملکت هستند، پس ممکن است بخاطر تشکر از آنها و حال دادن بهشان آنها را ببرند زندان! (جایی که زن در آن است!) (توضیح نویسنده: دان پسوند مکان است، مانند قلمدان!)
3- جوانان باید از بیست سالگی تلاش کنند که زن بگیرند تا وقتی به چهل سالگی رسیدند و طنز نویس شدند و خدایی ناکرده بخاطر قلمشان دست و پایشان قلمی شد(!) حداقل کسی باشد که پیگیر کارهایشان باشد و از آنها مواظبت و مراقبت کند.
4- نظر به اینکه طنز نویسی و آگاهی از حقیقت های تلخ جامعه، انسان را پیر می کند، حداقل بعد از چهل سالگی طنز نویس بشوند که اگر دقمرگ شدند خیالشان راحت باشد که پیر بودند دیگر!
اینها دلایل این حرف رئیس حوزه ی هنری بود که اگر هر کس متوجه منظور این حرف ایشان نشد، من برای درک بیشتر توضیح دادم. باشد که دیگر هیچ کس در هیچ موردی گمراه نشود!
----------------------------------------------
اتیکت:
پس از دوازده ماه تلاش مستمر و بی وقفه، بالاخره یک سال بزرگتر شدم!
بیست سال پیش در چنین روزی یک اتفاق جالب افتاد و آن عبارت بود از بدنیا آمدن پسری که قرار است در آینده دنیا را تغییر بدهد! حالا می بینید.
(توجه: منظورم از (چنین روزی) تاریخ بیست و چهار آبان بود! تاخیر در خون ایرانیان است دیگر!)
واقعا چرا بهتر است جوانان تا چهل سالگی طنز ننویسند؟
(توجه: این موارد نظرات شخصی من است و هرگونه سوء استفاده ی سیاسی و اجتماعی و ... را محکوم می کنم!)
1- ممکن است طنز پرداز در جایی چیزی بنویسد که او را جایی ببرند و دیگر برنگردد، پس بهتر است جوانان طنز نویسی را بگذارند بعد از چهل سالگی که حداقل جوانیشان را کرده باشند و در اوج جوانی گرفتار بند و پند نگردند!
2- چهل سالگی اول چلچلی است و چلچله ی انسان هوس چلسی می کند! می دانیم طنز پردازان عزیز دردانه ی مملکت هستند، پس ممکن است بخاطر تشکر از آنها و حال دادن بهشان آنها را ببرند زندان! (جایی که زن در آن است!) (توضیح نویسنده: دان پسوند مکان است، مانند قلمدان!)
3- جوانان باید از بیست سالگی تلاش کنند که زن بگیرند تا وقتی به چهل سالگی رسیدند و طنز نویس شدند و خدایی ناکرده بخاطر قلمشان دست و پایشان قلمی شد(!) حداقل کسی باشد که پیگیر کارهایشان باشد و از آنها مواظبت و مراقبت کند.
4- نظر به اینکه طنز نویسی و آگاهی از حقیقت های تلخ جامعه، انسان را پیر می کند، حداقل بعد از چهل سالگی طنز نویس بشوند که اگر دقمرگ شدند خیالشان راحت باشد که پیر بودند دیگر!
اینها دلایل این حرف رئیس حوزه ی هنری بود که اگر هر کس متوجه منظور این حرف ایشان نشد، من برای درک بیشتر توضیح دادم. باشد که دیگر هیچ کس در هیچ موردی گمراه نشود!
----------------------------------------------
اتیکت:
پس از دوازده ماه تلاش مستمر و بی وقفه، بالاخره یک سال بزرگتر شدم!
بیست سال پیش در چنین روزی یک اتفاق جالب افتاد و آن عبارت بود از بدنیا آمدن پسری که قرار است در آینده دنیا را تغییر بدهد! حالا می بینید.
(توجه: منظورم از (چنین روزی) تاریخ بیست و چهار آبان بود! تاخیر در خون ایرانیان است دیگر!)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 توسط محمد سفری
|
پیش نویس: راستش برای به روز کردن وبلاگ مطلبی نوشتم و می خواستم در وبلاگ بگذارم ولی وقتی در سایت (ماتینه) به نوشته ی (یاهوی درویش به feed و گوگل!) از (محمد علی مومنی) برخورد کردم نظرم عوض شد و آناً این مطلب را نوشتم. امیدوارم خیلی بد نباشد!
(توضیح نویسنده در مورد مطلب آقای مومنی برای آنانی که این مطلب را هنوز نخوانده اند: این مطلب در مورد معرفی فید و فوائد استفاده از آن است که با زبان همیشه به طنز باز (!) جناب مومنی بسیار خواندنی شده است)
------------
در این مقاله می خواهم فید را همانگونه که هست به شما بشناسانم و مخاطب اصلیم جناب محمد علی است.
آقای مومنی، شما که اینقدر سنگ فید و گوگل را به سینه می زنید، آیا براستی می دانید فید مخفف چیست؟ فید مخفف عبارت (فدراسیون طرفداران صیهونیست) است. حال ممکن است برایتان این سوال پیش بیاید که حرف آخر واژه ی فید (د) است پس چرا در اینجا بجایش کلمه ی (صیهونیست) آمده؟ باید به عر ضتان برسانم برای مخفی کاری بیشتر این کار را کرده اند! در واقع (فید) کلمه ی (فیس) بوده که تغیر کرده. (باز نگویید این س با اون ص فرق می کند و بدانید و آگاه باشید که همه جزو مکرهای آنان است!)
البته با رابطه ی مستقیم فیس با (فیس بوک) – که البته حتما می دانید آن هم توسط رژیم صیهونیست اداره می شود و برای خرابکاری در ایران راه اندازی شد- کاری نداریم و فقط می خواهم این کلمه ی (فیس) را توضیح دهم. (فیس) برگرفته شده از صدایی است که هنگام گرفتن دماغ از آن برمی خیزد. باز هم ممکن است بپرسید این چه ربطی به موضوع دارد. باید بگویم من که عمال رژیم صیهونیستی نیستم که این سوالات را از من می پرسید. شما خودتان بروید عمال رژیم صیهونیستی بشوید و یا با فریب خوردگان صحبت کنید به شما می گویند! اگر سند و مدرک هم می خواهید آماده دارم. اینا، اینجاست!
برادر مومنی، من در حال تهیه و تنظیم هزاران هزار آمار هستم تا به شما ثابت کنم که فید توسط اسرائیلی ها اداره می شود و فریب خوردگان داخلی و سیاه نماهای عامل استکبار مروج آن هستند و همچنین می خواهم به شما نشان بدهم که هواداران جنبش سبز هر روز نصف می شوند (هم از نظر تعداد و هم از نظر قدی!) و همینطور به شما ثابت کنم که 127 درصد از مردم خواستارند هر چه زودتر یارانه ها حذف شده و تورم به جای 20 درصد در سال، 50 درصد بالا برود و دو ساله کلک کار کنده شود. همچنین دوستان من در حال آماده کردن آمار دیگری هستن که به موقعش به شما می گویم.
دوست من مومنی جان، من شما را دوست دارم. شما از دوستان خوب من هستید و وظیفه ی خودم می دانم که شما را ارشاد کنم. در این مورد من به شخصه گزارشی از سطح شهر تهیه کردم که همه ی افراد مصاحبه شونده متفق القول یک حرف را زدند:
(والله ما دیگه عادت کردیم! از ما گذشته دنبال این قرتی بازی ها بریم. هی میگن این گوگل اینبله، جیمبله (جیمبل با جیمیل فرق دارد!) تازه همینجوری مگه چه اشکال داره. یه وبلاگ می خوایم باز کنیم، یه چرت هم وسطش میزنیم. یا اگه مثلا -روم به دیوار- یه جاییمون بهمون فشار اورد قبل از اینکه کلیه مون بهمون خیانت کنه (!) و مثلا یک مقدار (مثلا نیم سی سی!) تراوشات داشته باشه(!) میریم به کارمون میرسیم و وقتی اومدیم وبلاگ یا سایت کاملا باز شده! ما هم که هر چی نداشته باشیم ولی بجاش وقت زیادی داریم. یا مثلا هر وقت گرسنمون شد می ریم یه چیزی پیدا می کنیم و می خوریم و اگه اصلا هیچی پیدا نشد می پریم سر کوچه از نونوایی دو تا نون گرم می گیریم و می شینیم پای کامپیوتر و می خوریم! تو این مدت سایت هر چقدر سنگین باشه باز می شه. پس لطفا ما را گمراه نکنید و اجازه بدهید راه خودمان را ادامه دهیم!)
-----------------------------------------------------
اتیکت:
اثرات سریال (دلنوازان) بر روی مخاطبان ایرانی.
مادر: پسرم، امروز مدرسه چطور بود؟
پسر: دو هزار تومن پول بده بهت بگم!
-------
مرد: خانم، پنج هزار تومن می گیرم می گم امروز تو کوچه چی دیدم!
-------
برادر: داداش، چقدر می گیری بگی کتابمو کجا گذاشتی؟
------
و
.......
این فیلم را نمی بینم ولی گهگداری که چشمم به این سریال می افتد فقط در مورد زورگیری و باج دادن و گرفتن است. خداییش این هم شد فیلم؟ این روزها اعتبار سریال های ایرانی فقط به موسیقی تیتراژشان است!
(توضیح نویسنده در مورد مطلب آقای مومنی برای آنانی که این مطلب را هنوز نخوانده اند: این مطلب در مورد معرفی فید و فوائد استفاده از آن است که با زبان همیشه به طنز باز (!) جناب مومنی بسیار خواندنی شده است)
------------
در این مقاله می خواهم فید را همانگونه که هست به شما بشناسانم و مخاطب اصلیم جناب محمد علی است.
آقای مومنی، شما که اینقدر سنگ فید و گوگل را به سینه می زنید، آیا براستی می دانید فید مخفف چیست؟ فید مخفف عبارت (فدراسیون طرفداران صیهونیست) است. حال ممکن است برایتان این سوال پیش بیاید که حرف آخر واژه ی فید (د) است پس چرا در اینجا بجایش کلمه ی (صیهونیست) آمده؟ باید به عر ضتان برسانم برای مخفی کاری بیشتر این کار را کرده اند! در واقع (فید) کلمه ی (فیس) بوده که تغیر کرده. (باز نگویید این س با اون ص فرق می کند و بدانید و آگاه باشید که همه جزو مکرهای آنان است!)
البته با رابطه ی مستقیم فیس با (فیس بوک) – که البته حتما می دانید آن هم توسط رژیم صیهونیست اداره می شود و برای خرابکاری در ایران راه اندازی شد- کاری نداریم و فقط می خواهم این کلمه ی (فیس) را توضیح دهم. (فیس) برگرفته شده از صدایی است که هنگام گرفتن دماغ از آن برمی خیزد. باز هم ممکن است بپرسید این چه ربطی به موضوع دارد. باید بگویم من که عمال رژیم صیهونیستی نیستم که این سوالات را از من می پرسید. شما خودتان بروید عمال رژیم صیهونیستی بشوید و یا با فریب خوردگان صحبت کنید به شما می گویند! اگر سند و مدرک هم می خواهید آماده دارم. اینا، اینجاست!
برادر مومنی، من در حال تهیه و تنظیم هزاران هزار آمار هستم تا به شما ثابت کنم که فید توسط اسرائیلی ها اداره می شود و فریب خوردگان داخلی و سیاه نماهای عامل استکبار مروج آن هستند و همچنین می خواهم به شما نشان بدهم که هواداران جنبش سبز هر روز نصف می شوند (هم از نظر تعداد و هم از نظر قدی!) و همینطور به شما ثابت کنم که 127 درصد از مردم خواستارند هر چه زودتر یارانه ها حذف شده و تورم به جای 20 درصد در سال، 50 درصد بالا برود و دو ساله کلک کار کنده شود. همچنین دوستان من در حال آماده کردن آمار دیگری هستن که به موقعش به شما می گویم.
دوست من مومنی جان، من شما را دوست دارم. شما از دوستان خوب من هستید و وظیفه ی خودم می دانم که شما را ارشاد کنم. در این مورد من به شخصه گزارشی از سطح شهر تهیه کردم که همه ی افراد مصاحبه شونده متفق القول یک حرف را زدند:
(والله ما دیگه عادت کردیم! از ما گذشته دنبال این قرتی بازی ها بریم. هی میگن این گوگل اینبله، جیمبله (جیمبل با جیمیل فرق دارد!) تازه همینجوری مگه چه اشکال داره. یه وبلاگ می خوایم باز کنیم، یه چرت هم وسطش میزنیم. یا اگه مثلا -روم به دیوار- یه جاییمون بهمون فشار اورد قبل از اینکه کلیه مون بهمون خیانت کنه (!) و مثلا یک مقدار (مثلا نیم سی سی!) تراوشات داشته باشه(!) میریم به کارمون میرسیم و وقتی اومدیم وبلاگ یا سایت کاملا باز شده! ما هم که هر چی نداشته باشیم ولی بجاش وقت زیادی داریم. یا مثلا هر وقت گرسنمون شد می ریم یه چیزی پیدا می کنیم و می خوریم و اگه اصلا هیچی پیدا نشد می پریم سر کوچه از نونوایی دو تا نون گرم می گیریم و می شینیم پای کامپیوتر و می خوریم! تو این مدت سایت هر چقدر سنگین باشه باز می شه. پس لطفا ما را گمراه نکنید و اجازه بدهید راه خودمان را ادامه دهیم!)
-----------------------------------------------------
اتیکت:
اثرات سریال (دلنوازان) بر روی مخاطبان ایرانی.
مادر: پسرم، امروز مدرسه چطور بود؟
پسر: دو هزار تومن پول بده بهت بگم!
-------
مرد: خانم، پنج هزار تومن می گیرم می گم امروز تو کوچه چی دیدم!
-------
برادر: داداش، چقدر می گیری بگی کتابمو کجا گذاشتی؟
------
و
.......
این فیلم را نمی بینم ولی گهگداری که چشمم به این سریال می افتد فقط در مورد زورگیری و باج دادن و گرفتن است. خداییش این هم شد فیلم؟ این روزها اعتبار سریال های ایرانی فقط به موسیقی تیتراژشان است!
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 توسط محمد سفری
|
در مجلسی، جمعی از یاران گرمابه و گلستان دهی حضور داشتند و بر سر آب باریکه ای برای دهقانان بحث و تبادل نظر می کردند. کسی که شاهراه آب از مزرعه ی او می گذشت گفت: (رساندن آب به مزارع دهقانان وظیفه ی ماست و ما خدمت گزاریم لیکن باید آن را هدفمند کنیم تا قطره آبی هدر نرود.) دیگری که او هم کانالی کبیر از شاهراه آب به مزرعه ی خود زده بود گفت: (آری، حرف حق همین است. نباید بگذاریم آب برود مال خودش. باید محافظتش کنیم.) شخص دیگری که کلی به مدرک دانشگاه فرنگستانش می نازید و پزش را به همه می داد و با کاغذش آب می خورد(!) فرمایش کرد: (woter . ok مایع حیاط است. حدر نرود.)
و هی گفتند و هی شنیدند و هی خوردند و هی تصمیم گرفتند و هی دور همی تصویب کردند و می خواستند بروند که کسی که فکر می کرد سرش بی کلاه مانده و تنگه ی آبی که از شاهراه به مزرعه ی او می رسید پر پیمون نیست، به پا خاست و ناگهان نعره کشید: (این چه وضعش است. اینجا شایسته سالاری نیست. حق الناس را رعایت کنید) رندی در آن میان فغان برآورد: (خاموش بمان ای بی خرد، برو شکر خدای به جای آور که اینجا شایسته سالاری نیست که اگر اینچنین بود تو در این جایگاه نبودی!)
نتیجه اخلاقی: وقتی الکی ادعای داشتن مدرک تحصیلی معتبر می کنید سعی کنید کمتر حرف بزنید!
--------------------------
اتیکت :
دست به دست هم دهیم به مهر / میهن خویس را کنیم آزاد
----------------
وبلاگ دیگرم که طنز اجتماعی است با مطلبی با عنوان 77%
و هی گفتند و هی شنیدند و هی خوردند و هی تصمیم گرفتند و هی دور همی تصویب کردند و می خواستند بروند که کسی که فکر می کرد سرش بی کلاه مانده و تنگه ی آبی که از شاهراه به مزرعه ی او می رسید پر پیمون نیست، به پا خاست و ناگهان نعره کشید: (این چه وضعش است. اینجا شایسته سالاری نیست. حق الناس را رعایت کنید) رندی در آن میان فغان برآورد: (خاموش بمان ای بی خرد، برو شکر خدای به جای آور که اینجا شایسته سالاری نیست که اگر اینچنین بود تو در این جایگاه نبودی!)
نتیجه اخلاقی: وقتی الکی ادعای داشتن مدرک تحصیلی معتبر می کنید سعی کنید کمتر حرف بزنید!
--------------------------
اتیکت :
دست به دست هم دهیم به مهر / میهن خویس را کنیم آزاد
----------------
وبلاگ دیگرم که طنز اجتماعی است با مطلبی با عنوان 77%
نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم آبان 1388 توسط محمد سفری
|
شهرداری مشهد در جواب جمعی از طنز پردازان در مورد اعتراض به عوض کردن نام بلوار ایرج میرزا به جلال آل احمد و از آن بدتر توضیحات نامربوط و زشتی که به ایرج میرزا نسبت داده اند، اینطور پاسخ داد:
(ایرج میرزا منفور است و تغیر نام بلوار نیاز و خواسته ی آحاد مردم از مجموعه ی شهرداری بوده و این نهاد در راه صیانت از درخواست های شهروندان و با رعایت اصل پاسخگویی به آن مبادرت کرده اند.)
اکنون بعد از گذشت چند هفته از تغیر نام بلوار ایرج میرزا به جلال آل احمد، اثرات مثبت و مفید آن یکی یکی آشکار می شود. آنطور که من شنیدم جوانان دختر و پسر مشهدی قبلا وقتی از این بلوار رد می شدند و نام ایرج میرزا را می دیدند، کارهای بی تربیتیشون بالا می زد و دست به کارهای بد بد می زدند که شکر خدا با برداشتن نام ایرج میرزا از روی بلوار، دیگر اغفال نمی شوند و همگی بچه های خوب و سر به راهی شده اند. همچنین با برداشتن نام ایرج میرزا از روی بلوار دیگر هیچ شهروند مشهدی تحریک نمی شود و نمی خواهد کارهای پرخطر انجام دهد. از دیگر جنبه های مثبت این تغیر نام این است که تمام زنان و مردان بدکاره در مشهد توبه کردند و همگی دچار استحاله شدند. همچنین از دیگر اثرات این کار این بود که تمام خانه های فساد در مشهد تعطیل شدند و نه تنها فساد در مشهد کم شده بلکه آمار جرم و جنایت و استعمال مواد مخدر به طرز چشم گیری کاهش یافته. شهرداری مشهد با این کار هوشمندانه و ظریف بدون خرج کردن حتی یک ریال، مشهد را به یک بهشت جاویدان تبدیل کرده. گفته می شود که اکنون در مشهد نیاز به هیچ پلیس و گشت ارشادی نیست زیرا همه چیز به بهترین وجه خودش است. تنها نام ایرج میرزا بر روی بلوار موجب فساد در شهر می شد که شکر خدا آن هم برداشته شد.
در همین رابطه افراد من، گزارشی از سطح شهر مشهد تهیه کرده اند که نظر شما را به آن جلب می کنم. (سوالی که از تمام افراد مصاحبه شونده پرسیدیم این بود: سلام، خسته نباشید. نظر شما راجع به تغیر نام بلوار ایرج میرزا به جلال آل احمد چیست و آیا به نظر شما این کار درست بوده؟)
یک آقای مسن: بله آقا. خیلی خوب بوده. همین پسر من، قبلنا تا ساعت دو شب با دوستاش ول ولی می کرد و من مطمئنم همش تقصیر ایرج میرزا بود ولی الان ساعت 9 شب میاد خونه. آقا خیلی خوب شده. من همینجا از شهرداری شهید پرور مشهد تشکر و قدردانی می کنم!
یک خانم خانه دار: بله آقا معلومه که خیلی خیلی خوب شده. همین شوهر من، از وقتی برای رفتن به اداره اش از مسیر بلوار ایرج میرزا می رفت می خواست بره زن دوم بگیره و سر من هوو بیاره ولی الان از وقتی اسم بلوار ایرج میرزا عوض شده دیگه سر براه شده و نمی خواد زن دوم بگیره و سر من هوو بیاره!
یک مرد جوان: واقعا نمی دونم چطوری از شهرداری مشهد تشکر کنم. باور کنین آقا همین ایرج میرزا منفور نامزد منو اغفال کرده بود طوریکه نامزدم می خواست از من طلاق بگیره و بره زن یکی دیگه بشه ولی با این کار، یعنی تغیر نام بلوار، از خر شیطون پایین اومده و برگشته سر خونه و زندگیش.
راننده تاکسی خط بلوار ایرج میرزا: بسم الله الرحمن الرحیم. فلان بهمانی هستم. ده ساله که در این خط مشغول رانندگی هستم. باید به عرضتان برسانم وقتی نام این بلوار ایرج میرزا بود تمام راننده ها انحرافات و مشکلات اخلاقی داشتند و همیشه هم کرایه زیاد می گرفتند و حتی دربست هم سوار می کردند، ولی اکنون تمام این عادات بد از بین رفته است و همگی خوشحال و خرم هستیم. در کنار اینها این موضوع هم اضافه کنم که راننده ها قبل از تغیر نام این بلوار، حواسشان پرت می شد و مدام در چاله و چوله می افتادند و ماشینشان خراب می شد ولی با لطف شهرداری مشهد که نام این بلوار را عوض کرد دیگر راننده ها حواسشان به رانندگی است و در چاله ها نمی افتند. به نظر ما رانندگان این خط، دیگر لازم نیست شهرداری مشهد هزینه بکند و بخواهد چاله ها را مرتفع کند چون دیگر ما با چاله ها مشکلی نداریم و همین که نام این بلوار عوض شد از سرمان هم زیاد است. به خدا قبلا عارمان می آمد بگوییم در این خط کار می کنیم! با تشکر از برنامه ی خوب شما!
یک مادر: از نظر من خیلی خوب شده که این کارو کردن. کاشکی زودتر مسئولان به فکر بودند و این کارو می کردن. پسر ابتدایی من مدرسه اش تو همین خیابونه. تا وقتی اسم این خیابون ایرج میرزا بود و بچم از این خیابون رد می شد، بی ادب و بی تربیت شده بود. منم وقتی وضعیت رو اینجور دیدم مجبورش می کردم که از خیابون بغلی بره مدرسه ولی تا کی می خواست انقدر راهشو دور کنه؟ یک بار هم مادر های تمام بچه های مدرسه جمع شدیم و از شهرداری خواستیم تو این خیابون چند تا پل هوایی بزنن چون عموما راننده هایی که از این خیابون رد می شدند مست بودن و حالیشون نبود چطوری رانندگی می کنن ولی حالا همشون خوب شدن و به نظر ما هم دیگه پل هوایی مهم نیست. تازه تو مدرسه هم به بچم درس های مبتذل می دادند ولی الان از وقتی که اسم این خیابون عوض کردن بچم شده یه پاچه آقا. مگه نه پسرم؟ (در این زمان پسر دست راستش که تا مچ درون دماغش بود به زحمت بیرون می آورد و بجایش زبانش را تا انتها از دهانش بیرون می آورد!)
یک پسر جوان: صد در صد، صد در صد. من خودم یه آدم خلافکار بودم که فقط دنبال ناموس مردم بودم و همیشه کارم شرارت بود که همه اش زیر سر همین اسم ایرج میرزا که روی بلوار بود، بود! ولی از وقتی که اسم بلوار عوض شد من کلا استحاله شدم و دست از کارام برداشتم. در عرض همین دو هفته همه کارای بدمو ترک کردم و مثل یه مرد رفتم سر کار، با یک دختر خانم خوب ازدواج کردم و الان هم دو تا بچه دارم!
یک پیرزن: مادر جون خدا به شهرداری عمر بده. من هر وقت با نوه ام از این خیابون رد می شدیم باید با دستام جلوی چشای نوه ام رو می گرفتم که اسم ایرج میرزا رو نبینه تا بزرگ شد راه خلاف بره. الان خیلی راحت شدم چون دیگه نیاز به سانسور دستی نیست! تازه اون قدیم ها کجا این خیابون اینجوری بود. انقدر شلوغ. انقدر کثیف. از وقتی اسم این خیابون ایرج میرزا شده انقدر اینجا شلوغ و پر سر و صدا شده که نگو ...
یک جوان در آستانه ی ازدواج: واقعا به نظرم بهترین کار بعد از ساختن حرم امام رضا در طول عمر مشهد که در اینجا اتفاق افتاد همین عوض کردن این نام بود. واقعا آزارمان می داد و من از همینجا از شهرداری مشهد تشکر می کنم. خواهشی دیگر که از شهرداری محترم مشهد دارم این است که به جوونا دو میلیون وام بدن که ازدواج کنن. به خدا ثوابش از عوض کردن نام بلوار ایرج میرزا کمتر نیست!
یک فاحشه: من با تمام وجود از شهرداری مشهد تشکر می کنم. انگار دوباره متولد شدم. انگار دوباره بدنیا اومدم! الان کاملا پاک و طیب شدم. من تا حدی تو لجن زندگی می کردم و در کثافت دست و پا می زدم که حتی آهنگای خواننده ی مطرود و ملحدی مثل م.نامجو.م گوش می کردم. الان کاملا از رفتار گذشته ام پشیمونم و از شهرداری مشهد تشکر می کنم که طعم زندگی جدیدی به من چشوند.
و
.......
اینها قسمتی از گزارشات گزارشگران من بود، می بینید همانطور که شهرداری مشهد گفت تا چه حد ایرج میرزا در میان شهروندان مشهد منفور است. گفته می شود قرار است یک سال به تمام کارمندان مبارزه با مفاسد اجتماعی مرخصی داده بشود چون کارشان بسیار کم شده است. گشت ارشاد هم که دیگر راحت شده است. حتی گفته می شود قرار است برای تمام ماموران اعم از راهنمایی و رانندگی، نیروی انتظامی، ناجا و ... وظایف دیگری تعریف شود. به هر حال یک شاعر با ادبیات پرونوگرافی (مستهجن) بهتر از این نمی شود!
...........
ایرج جان، به کار این بی خردان التفاتی نیست، همیشه در ذهن ها جاودان می مانی.
------------------------------
اتیکت:
به دعوت نوری المالکی نخست وزیر عراق، جمعی از عوامل سریال تلویزیونی یوسف پیامبر جمعه آینده راهی بغداد خواهند شد. (ایران اکونومیست)
به نظر شما دلیل اصلی این دعوت چه بوده؟
1- بعد از سفر موفق و مثبت جومونگ به ایران، می خواهند بگویند هیچ چیز از ایران کم ندارند.
2- خبر ندارم آیا نوری المالکی پست بالاتری در عراق می خواهد که از تجربیات ایرانیان استفاده می کند؟!
3- نوری المالکی می خواهد مطمئن بشود آیا واقعا یوسف می تواند پیران را جوان کند؟
4- می خواهد نویسنده و کارگردان را خفه کند که انقدر در تاریخ تحریف کرده اند!
----------------------
پی نوشت: وبلاگ جدیدم که آن هم طنز است.
(ایرج میرزا منفور است و تغیر نام بلوار نیاز و خواسته ی آحاد مردم از مجموعه ی شهرداری بوده و این نهاد در راه صیانت از درخواست های شهروندان و با رعایت اصل پاسخگویی به آن مبادرت کرده اند.)
اکنون بعد از گذشت چند هفته از تغیر نام بلوار ایرج میرزا به جلال آل احمد، اثرات مثبت و مفید آن یکی یکی آشکار می شود. آنطور که من شنیدم جوانان دختر و پسر مشهدی قبلا وقتی از این بلوار رد می شدند و نام ایرج میرزا را می دیدند، کارهای بی تربیتیشون بالا می زد و دست به کارهای بد بد می زدند که شکر خدا با برداشتن نام ایرج میرزا از روی بلوار، دیگر اغفال نمی شوند و همگی بچه های خوب و سر به راهی شده اند. همچنین با برداشتن نام ایرج میرزا از روی بلوار دیگر هیچ شهروند مشهدی تحریک نمی شود و نمی خواهد کارهای پرخطر انجام دهد. از دیگر جنبه های مثبت این تغیر نام این است که تمام زنان و مردان بدکاره در مشهد توبه کردند و همگی دچار استحاله شدند. همچنین از دیگر اثرات این کار این بود که تمام خانه های فساد در مشهد تعطیل شدند و نه تنها فساد در مشهد کم شده بلکه آمار جرم و جنایت و استعمال مواد مخدر به طرز چشم گیری کاهش یافته. شهرداری مشهد با این کار هوشمندانه و ظریف بدون خرج کردن حتی یک ریال، مشهد را به یک بهشت جاویدان تبدیل کرده. گفته می شود که اکنون در مشهد نیاز به هیچ پلیس و گشت ارشادی نیست زیرا همه چیز به بهترین وجه خودش است. تنها نام ایرج میرزا بر روی بلوار موجب فساد در شهر می شد که شکر خدا آن هم برداشته شد.
در همین رابطه افراد من، گزارشی از سطح شهر مشهد تهیه کرده اند که نظر شما را به آن جلب می کنم. (سوالی که از تمام افراد مصاحبه شونده پرسیدیم این بود: سلام، خسته نباشید. نظر شما راجع به تغیر نام بلوار ایرج میرزا به جلال آل احمد چیست و آیا به نظر شما این کار درست بوده؟)
یک آقای مسن: بله آقا. خیلی خوب بوده. همین پسر من، قبلنا تا ساعت دو شب با دوستاش ول ولی می کرد و من مطمئنم همش تقصیر ایرج میرزا بود ولی الان ساعت 9 شب میاد خونه. آقا خیلی خوب شده. من همینجا از شهرداری شهید پرور مشهد تشکر و قدردانی می کنم!
یک خانم خانه دار: بله آقا معلومه که خیلی خیلی خوب شده. همین شوهر من، از وقتی برای رفتن به اداره اش از مسیر بلوار ایرج میرزا می رفت می خواست بره زن دوم بگیره و سر من هوو بیاره ولی الان از وقتی اسم بلوار ایرج میرزا عوض شده دیگه سر براه شده و نمی خواد زن دوم بگیره و سر من هوو بیاره!
یک مرد جوان: واقعا نمی دونم چطوری از شهرداری مشهد تشکر کنم. باور کنین آقا همین ایرج میرزا منفور نامزد منو اغفال کرده بود طوریکه نامزدم می خواست از من طلاق بگیره و بره زن یکی دیگه بشه ولی با این کار، یعنی تغیر نام بلوار، از خر شیطون پایین اومده و برگشته سر خونه و زندگیش.
راننده تاکسی خط بلوار ایرج میرزا: بسم الله الرحمن الرحیم. فلان بهمانی هستم. ده ساله که در این خط مشغول رانندگی هستم. باید به عرضتان برسانم وقتی نام این بلوار ایرج میرزا بود تمام راننده ها انحرافات و مشکلات اخلاقی داشتند و همیشه هم کرایه زیاد می گرفتند و حتی دربست هم سوار می کردند، ولی اکنون تمام این عادات بد از بین رفته است و همگی خوشحال و خرم هستیم. در کنار اینها این موضوع هم اضافه کنم که راننده ها قبل از تغیر نام این بلوار، حواسشان پرت می شد و مدام در چاله و چوله می افتادند و ماشینشان خراب می شد ولی با لطف شهرداری مشهد که نام این بلوار را عوض کرد دیگر راننده ها حواسشان به رانندگی است و در چاله ها نمی افتند. به نظر ما رانندگان این خط، دیگر لازم نیست شهرداری مشهد هزینه بکند و بخواهد چاله ها را مرتفع کند چون دیگر ما با چاله ها مشکلی نداریم و همین که نام این بلوار عوض شد از سرمان هم زیاد است. به خدا قبلا عارمان می آمد بگوییم در این خط کار می کنیم! با تشکر از برنامه ی خوب شما!
یک مادر: از نظر من خیلی خوب شده که این کارو کردن. کاشکی زودتر مسئولان به فکر بودند و این کارو می کردن. پسر ابتدایی من مدرسه اش تو همین خیابونه. تا وقتی اسم این خیابون ایرج میرزا بود و بچم از این خیابون رد می شد، بی ادب و بی تربیت شده بود. منم وقتی وضعیت رو اینجور دیدم مجبورش می کردم که از خیابون بغلی بره مدرسه ولی تا کی می خواست انقدر راهشو دور کنه؟ یک بار هم مادر های تمام بچه های مدرسه جمع شدیم و از شهرداری خواستیم تو این خیابون چند تا پل هوایی بزنن چون عموما راننده هایی که از این خیابون رد می شدند مست بودن و حالیشون نبود چطوری رانندگی می کنن ولی حالا همشون خوب شدن و به نظر ما هم دیگه پل هوایی مهم نیست. تازه تو مدرسه هم به بچم درس های مبتذل می دادند ولی الان از وقتی که اسم این خیابون عوض کردن بچم شده یه پاچه آقا. مگه نه پسرم؟ (در این زمان پسر دست راستش که تا مچ درون دماغش بود به زحمت بیرون می آورد و بجایش زبانش را تا انتها از دهانش بیرون می آورد!)
یک پسر جوان: صد در صد، صد در صد. من خودم یه آدم خلافکار بودم که فقط دنبال ناموس مردم بودم و همیشه کارم شرارت بود که همه اش زیر سر همین اسم ایرج میرزا که روی بلوار بود، بود! ولی از وقتی که اسم بلوار عوض شد من کلا استحاله شدم و دست از کارام برداشتم. در عرض همین دو هفته همه کارای بدمو ترک کردم و مثل یه مرد رفتم سر کار، با یک دختر خانم خوب ازدواج کردم و الان هم دو تا بچه دارم!
یک پیرزن: مادر جون خدا به شهرداری عمر بده. من هر وقت با نوه ام از این خیابون رد می شدیم باید با دستام جلوی چشای نوه ام رو می گرفتم که اسم ایرج میرزا رو نبینه تا بزرگ شد راه خلاف بره. الان خیلی راحت شدم چون دیگه نیاز به سانسور دستی نیست! تازه اون قدیم ها کجا این خیابون اینجوری بود. انقدر شلوغ. انقدر کثیف. از وقتی اسم این خیابون ایرج میرزا شده انقدر اینجا شلوغ و پر سر و صدا شده که نگو ...
یک جوان در آستانه ی ازدواج: واقعا به نظرم بهترین کار بعد از ساختن حرم امام رضا در طول عمر مشهد که در اینجا اتفاق افتاد همین عوض کردن این نام بود. واقعا آزارمان می داد و من از همینجا از شهرداری مشهد تشکر می کنم. خواهشی دیگر که از شهرداری محترم مشهد دارم این است که به جوونا دو میلیون وام بدن که ازدواج کنن. به خدا ثوابش از عوض کردن نام بلوار ایرج میرزا کمتر نیست!
یک فاحشه: من با تمام وجود از شهرداری مشهد تشکر می کنم. انگار دوباره متولد شدم. انگار دوباره بدنیا اومدم! الان کاملا پاک و طیب شدم. من تا حدی تو لجن زندگی می کردم و در کثافت دست و پا می زدم که حتی آهنگای خواننده ی مطرود و ملحدی مثل م.نامجو.م گوش می کردم. الان کاملا از رفتار گذشته ام پشیمونم و از شهرداری مشهد تشکر می کنم که طعم زندگی جدیدی به من چشوند.
و
.......
اینها قسمتی از گزارشات گزارشگران من بود، می بینید همانطور که شهرداری مشهد گفت تا چه حد ایرج میرزا در میان شهروندان مشهد منفور است. گفته می شود قرار است یک سال به تمام کارمندان مبارزه با مفاسد اجتماعی مرخصی داده بشود چون کارشان بسیار کم شده است. گشت ارشاد هم که دیگر راحت شده است. حتی گفته می شود قرار است برای تمام ماموران اعم از راهنمایی و رانندگی، نیروی انتظامی، ناجا و ... وظایف دیگری تعریف شود. به هر حال یک شاعر با ادبیات پرونوگرافی (مستهجن) بهتر از این نمی شود!
...........
ایرج جان، به کار این بی خردان التفاتی نیست، همیشه در ذهن ها جاودان می مانی.
------------------------------
اتیکت:
به دعوت نوری المالکی نخست وزیر عراق، جمعی از عوامل سریال تلویزیونی یوسف پیامبر جمعه آینده راهی بغداد خواهند شد. (ایران اکونومیست)
به نظر شما دلیل اصلی این دعوت چه بوده؟
1- بعد از سفر موفق و مثبت جومونگ به ایران، می خواهند بگویند هیچ چیز از ایران کم ندارند.
2- خبر ندارم آیا نوری المالکی پست بالاتری در عراق می خواهد که از تجربیات ایرانیان استفاده می کند؟!
3- نوری المالکی می خواهد مطمئن بشود آیا واقعا یوسف می تواند پیران را جوان کند؟
4- می خواهد نویسنده و کارگردان را خفه کند که انقدر در تاریخ تحریف کرده اند!
----------------------
پی نوشت: وبلاگ جدیدم که آن هم طنز است.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 توسط محمد سفری
|


