كارگاه طراحي قالب
آرشیو مطالب گذشته :بازگشت به وبلاگمهر 1386 مرداد 1386 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
كارگاه طراحي قالب
آرشیو مطالب گذشته :بازگشت به وبلاگمهر 1386 مرداد 1386 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.
Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates.|
سلام . یه سری از بچه ها گفته بودن که دست از این حرفا بردارم . یه سری هم گفته بودن یه کمی ملایم تر بنویسم که من پیشنهاد گروه دوم رو قبول میکنم ! حالا که نظرات پست قبلی رو میخونم کسی نبود که با من مخالفت کنه. یعنی کلا حرفامو قبول نداشته باشه. یا شایدم اصلا مخالفان حرفی برای گفتن نداشته باشن . باری ! منم ملایم تر نوشتم. امیدوارم از اینم خوشتون بیاد...
هر چند که برام سخته ولی پست های قبلی رو حذف میکنم تا وبلاگ زود بیاد بالا.این وبلاگم باید یه خط مشی مشخص داشته باشه . پس طنز های پایینی رو حذف میکنم . حالا نوشتم : -------------------------------------------------------- ----- شنیدم با سهمیه بندی بنزین ، به جوونای مجرد که تو تاکسی تلفنی ها یا تاکسی های خطی کار می کنند بنزین داده نمیشه . با این اوصاف اونا دیگه نمی تونن به کارشون ادامه بدن و باید به فکر شغل دیگری باشند، و از آنجا که دولت عزیز هر کاری که می کند فقط به خاطر جووناست ، هیچ ناراحتی ندارد . اینک راه کارهایی که به فکر این بنده ی حقیر خطور کرده را به این جوونا میگویم که از هر کدام از اینها خواستند استفاده کنند . این روشها را به شرح ذیل ارائه کرده ام : 1- زن گرفتن !! که البته این روش به هیچ وجه قابل استفاده نیست ! زیرا جوانی که نه کار دارد و نه خانه غلط می کند زن بگیرد ! فقط یک ماشین دارد که وقتی بنزین ندارد ! علنأ به هیچ دردی نمی خورد . همان بهتر که نداشته باشد ! ماشین بدون بنزین هم که حکم چلومرغ بدون مرغ را دارد ! این راهکار اول هیچ گونه استفاده ای ندارد . پس همان بهتر که جوونای مجرد مشمول بنزین نگرفتن ! با خوندن این بند ذوق زده نشوند و راهکارهای بعدی را بخوانند . 2- کار نکردن !! جوونای محترم می توانند هیچ کاری نکنند . بشینن تو خونه و فقط بخورن و بخوابن . (توضیح : تو خوابیدن که مشکلی نیست یعنی اگه طرف خونه هم نداشته باشه یه گوشه خیابون یا پارک پیدا می شه که بخوابه ! ولی خوردن یه بحث جداییه که واسه اونجا هم نقشه دارم ! می تونه چیزایی مثل هوا یا دود یا آب و یا حتی کتک بخوره ! ) ( جدیدا دانشمندان کشف کردن که درون آب مواد مغذی فراوانی وجود دارد !) البته جوونای محترم غلط می کنن که فقط بخورن و بخوابند ! پس چطور مملکت پیشرفت کنه؟ پس چطور مجله ی جوانان صفحه ی نیمه پر لیوان رو پر کنه ؟ پس این روش هم هیچ گونه استفاده ای ندارد . 3- و حالا به روش آخر می رسیم که گمون کنم بهترین روش باشد و با توجه به غیر مصرف بودن دو روش بالا ، این آخری استفاده ی بیشتری دارد . و آن هم ... دزدی کردن است !! جوونای عزیز باید به این نکته توجه داشته باشند که با توجه به بنیه و نیروی جوانی بسیار خوب باید از پس این کار به راحتی برآیند و با علم به اینکه جوانان ایرانی مبتکرترین و خلاق ترین جوانان جهان هستند می توانند راه کارهایی نو و نبوغانه ای ارائه کنند و پیشرفتهایی در این کار ایجاد کنند . امید به آن روز که جوانان ایرانی موفق ترین و پولدارترین جوانان جوان باشند! حالا دیدید این قانون آنقدرها هم بد نیست !! ---------------------------------------------- سینه ام مالامال درد است . حرفهایی در دلم مانده که نمیتوانم نگویم زیرا از درون مرا می پوساند . با اندک ذوقی که در نوشتن دارم آنها را بر صفحه ی سفید کاغذ جاری می سازم تا تو بخوانی و در میان جملات نغز آمیز منظور و مفهوم و مقصود مرا بیابی . لبخند حاصل از سطور زیر لبخند تلخیست . اما چه می شود کرد ... ( ممکن است با خواندن این مطلب از من بدتان بیاید ولی دوست دارم اگر کسی با من مخالف است جوابی قانع کننده به من بدهد )
جناب رئیس جمهور محبوب و محجوب و مجذوب و مظلوم و ... طی سخنانی فرموده که برای کمک به کشور جنگ زده و مردم فلاکت زده و زندگی نکبت بار مردم ، برادر ، عراق! از این به بعد غذای مردم عراق را از اینجا برایشان می فرستیم ! تا جوانان غیور و شجاع عراق ، که طی هشت سال جنگ با ایران ، شجاعانه جنگیدند و مردان و زنان ما را شهید و زمین گیر کردند و گند های بسیار بار آوردند ! و در آخر شجاعانه شکست خوردند ، گشنه نمانند و شکم سیر بر روی تختخواب بگذارند ! و زیر کولر که با برق ایران روشن می شود ! به عشق و حال خود بپردازند !! و اما مردم ایران که در کشور گل و بلبل زندگی می کنند و هیچ گونه کمبودی ندارند ، از این به بعد غذایشان جیره بندی می شود . مجلس راهکار خوبی پیشنهاد کرد و آن هم گذاشتن کنتور بر روی گلوی هر فرد ایرانی است ! یعنی هر فرد ایرانی که در ایران هست ( البته به جز بعضی ها که خیلی خیلی جزء بعضی ها هستند !) کنتوری بر روی گلوی او بسته می شود که مستقیما به قلب وصل است . کار این دستگاه اینگونه هست که فرد هر چقدر غذا بخورد کنتور شماره می اندازد و اگر فرد بیشتر از کوپنش غذا بخورد مستقیما قلب فرد را از کار می اندازد !! خوب در این صورت این غذای اضافه که ایرانیان نمی توانند بخورند ! که نمیشود فاسد شود و بدهیم سگ بخورد ! پس باید بفرستیم به عراق که آنها بخورند و چاق شوند ! ممکن است به نظرتون این راهکار خیلی دور از ذهن بیاید ولی در آینده ای نزدیک آن را مشاهده می کنیم . همچنان که همین الان برای اولین بار گندم ( که خودمان آن را کم داریم ) به عراق فرستاده می شود و یک فرد عالی رتبه ی عراق می آید ایران و یک هواپیمای درجه ی یک به عنوان هدیه می گیرد ! با پول آن هواپیما می شد چندین سال مردم بنزین با رخ هشتاد تومن استفاده کنند !و با کمک ایران هفتاد هزار واحد مسکونی در ونزوئلا ساخته می شود و بوسیله ی ایران در سوریه مترو و در کشور دیگه پالایشگاه ( در ایران 9 پالایشگاه وجود دارد که 7 تای آن ساخته شده در قبل از انقلاب هستند ! ) نفت ساخته می شود . برای بازسازی عراق صد میلیارد تومن ( خودم تو روزنامه خوندم !) فرستاده می شه و برای ادامه ی جنگ در لبنان میلیونها دلار تا نخورده ... و اگر ایرانیان ( به استثنا آن بعضی ها ) خدایی ناکرده از بی غذایی بمیرند ! اشکالی ندارد ! چون آنها در جامعه ای زندگی می کنند که در آن اسلام ناب محمدی رواج دارد ! نمونه های آن را در خیابان می بینیم که اتوبوس در جایی پارک کرده و دختران بی گناه را جمع می کنند تا شناسنامه ی آنها را با مهر بد حجابب تزئین ببخشند ! پس افرادی که در ایران بمیرند مستقیما و بدون گذر از پل صراط با ویزا و گذر نامه ی تاییدی ایران به بهشت می روند ! چگونه باید گفت که حجاب زوری نمی شود مانند آن زمان که کشف حجاب هم زوری نمی شد !! مطلب این پست برگرفته شده از کتاب ( سینوهه پزشک مخصوص فرعون ) ترجمه و اقتباس شده توسط " ذبیح الله منصوری " است که در دو جلد به چاپ رسیده . ( میکاوالتاری ) فنلاندی شکلهایی که سینوهه در 2000 سال قبل از میلاد کشیده را ترجمه کرد و مرحوم ذبیح الله منصوری متن کامل آنرا به فارسی برگردانید . این کتاب در دست من چاپ بیست هشتم سال 1376 است . به شما توصیه میکنم اگر متن کامل این کتاب ( همین کتاب در دست من ! ) رو پیدا کردید حتما حتما بخونین . وقتی داشتم برای بار دوم این کتاب رو می خوندم این قسمت به نظرم جالب اومد . زیرا بعد از 4000 سال هنوز هم بز زندگی ما صدق می کند . این نوشته قسمتی از گفت گوی بین سینوهه و نامه نویس پادشاه ( کشور هاتی ) بود . تمام قسمتی که من انتخاب کردم فقط صحبت های همین نامه نویس هست که چند زبان می دانست و نامه پادشاهان خارجی را برای پادشاهش ( شوبیلو لیوما ) می خواند و جواب آن ها را می نوشت . ------------------------------------------------------------------- درست و حق ، عبارت از چیزی است که مطابق میل ماست و نادرست و ناحق عبارت از چیزی می باشد که مطابق میل ما نیست و ( سینوهه ) تصدیق کن ، که بین دین ما ، و دین شما و سایر ملل ، تفاوت وجود ندارد زیرا نزد شما و سایر ملل هم درست و حق عبارت از چیزی است که اغنیاء بخواهند و نادرست و نا حق عبارت از چیزی است که مورد تمایل فقرا باشد . ( سینوهه ) چون تو پزشک هستی ،عقلت کوچکتر از آن است که بدین موضوع پی ببری و بدانی که از آغاز عالم تا امروز ، هر چه اغنیا گفته اند بر حق بوده ، و هر چه فقرا بر زبان آورده اند ، محکوم به بطلان شده است تا پایان دنیا هم چنین خواهد بود و پیوسته حق با اغنیا است و فقرا همواره محکوم به بطلان می باشند . فقط صورت ظاهر اغنیا فرق می کند و در هر دوره یه چیز نشانه توانگری می باشد . یک روز گوسفند و گاو نشانه ی توانگری می شود و روز دیگر زر و سیم و روز دیگر دارا بودن یک رتبه و مقام مخصوص ، یا روز بعد دارا بودن یک عنوان مثل عنوان پزشک یا جادوگر یا نامه نویس شاه و تا جهان باقی است حرف فقرا بدون اهمیت می باشد و هر چه بگوییند باطل است ... ----------------------------------------------------------------------- حالا از شما می خوام خوب فکر کنین و ببینین هنوز هم این حرف بر روی زندگی ما صدق میکند ؟؟ یادتون باشه که ما هم جزء تاریخ هستیم و نسل های بعدی واقعیت های زمان ما را کشف می کنند ... اگر مطمئن هستید کلیک کنبد! -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- یه راه خوب برای یادگیری درس های سخت در 6 شماره !!! 1) در کتاب ، صفحه ی مربوطه ( همون که سخته ) را باز
کنید . 2) با آرامش کامل دراز بکشید به طوری که صورتتان به طرف
بالا باشد . 3) کتاب را طوری بر روی صورتتان بگذارید که هیچ نوری بر چشم شما نتابد . مغز و کتاب را باز کنید !!!! Blue tooth (4 5) و در آخرین مرحله ، اجازه دهید مغزتان با کتاب تبادل لینک کند !!!!!!!! 6) و حال با خیال راحت بخوابید !! ** به همین راحتی شما پیچیده ترین مطالب درسی را یاد
میگیرید و مطمئن باشید این راه به خوبی جواب می دهد !!!!!! ** ** خودم از این روش استفاده میکنم و نمره های درخشانی هم میگیرم !!! ** ---------------------------------------------------------------- فردا امتحان جبر دارم و من هیچی حالیم نیست ! همه مشغول درسخوانی هستند و من اشعار به ذهنم می آید . ( توجه : کلمه ی { جبر } را هر طور که خواستین معنی
کنید !) بکوبم سر به دیوار که مُردم من از این جبر یکی آید به دادم رسد فریادهایم به گوش مردمانی که آسودن از این جبر ! ز سر دست بر ندارد قوانین های این جبر دوازده درس بخواندم ! ( سال به قرینه ی معنوی حذف شد ! ) نیاید هیچ کارم ! که فردا من چه خاکی به سر صورت بریزم اگر خانه تکاندی بیاور خاکهایش که من بر سر بریزم ! خدایا بار الهی ! فرست از عالم غیب تقلب یا جوابا که فریاد رس ندارم های والا !Exam در تموم شد !! ( خودم فکر می کنم کمی ، فقط کمی در قافیه مشکل داشتند !!! ولی در کل
شعر روانی بود ( روانگردان !!! ) ( البته حمل بر تعریف نباشد !!!! ) نظر تو چیه ؟؟ ؟؟ ؟؟
یه روز بابا نیوتون که از خواب بیدار شده بود ٬ چشماشو
هی مالید با دست ٬ سه چهار تا خمیازه کشید!بعد گفت:به به ... امروز روز خوبیه برای آزار دادم میلیارد ها نفر!! بعد از پوشیدن شلوار و وصل کردن بندینک به طرف توالت رفت. بعد از ساعتی از اتاق اندیشه(همون توالت خودمون) بیرون آمد و صبحانه اش را کوفت کرد و رفت بیرون تا یه چرخی بزنه. داشت میرفت که از دور جعفر قلی و سبز علی رو دید. وقتی به اونا رسید٬ جقوز ( مخفف جعفر قلی و سبز علی) گفتند: داش نیوت٬بیا بریم سیب بچینیم(که ای کاش نمیگفتند). نیوتون هم گفت: باشه بریم.
راه افتادند و رفتند تا رسیدن به یک درخت سیب(بشکنه دست اون کسی که اون درخت رو اونجا کاشت). داشتند فکر میکردند چطور برن رو کول هم تا سیب بچینند که ناگهان یه سیب خودش افتاد پایین جلوی پاشون! جقوز با هم پریدن تا بخورنش ولی نیوتون نذاشت. سیب رو گرفت تا بفهمه چرا این سیب خودش افتاد تا خورده بشه. کرم داخلش اومد بیرون و هی عجز و ناله کرد که این سیب فقط بخاطر تو افتاد! بگیر بخور. کاری به کار این کارا نداشته باش!(این جمله چقدر کار داشت!!) به گوش بابا نیوتون نرفت که نرفت.(باز دم اون کرمه گرم).
{ این جمله ی بالا نیاز به تفسیر دارد: وقتی میگویم "باز دم اون کرمه گرم" منظور این نیست که دم و بازدم کرمی گرم باشد! یا دَم کرم انسان نما گرم است! یا دُم کَرَم ( نامی مردانه) گرم است! و یا ... .هر چیز دیگه ای که تصور میکنید اشتباه است و فقط منظور این بوده که " چه کرم باحالی بوده است" !! } البته یه روایت مشهوری است که میگوید:نیوتون اینجوری به جقوز گفته که میخوام یه قانون کشف کنم٬بعد رفت یه گوشه نشست و سیب رو تنهایی خورد و به ریش اون دوتا خندید! وبعد برای اینکه ضایع نشه همراه عمه اش یه چیزایی گفته که بر حسب اتفاق درست از آب دراومده!! ولی از حق نگذریم نیوتون خیلی ندید بدید بود! خب قانون کشف کردی برو با عمه ات ازش استفاده کنین٬ به ما چه ربطی داره!!!!
درود و سلام فراوان بر شما دلبندان و نوباوگان طالب دانش
(بعد از هفت هزار بیت) خب٬ میبینم که همه سر حال آمدین و بعد از خواندن اشعار تنی چند از شاعران (به ترتیب سن :( فردوسی٬ مولوی٬ اسعد گرگانی٬ خسرو قبادیان٬ شیخ بهایی٬ مولانا٬ خاقانی٬ عطار نیشابوری٬ نظامی ٬جامی٬ وجدیدترها : سهراب سپهری ٬ معینی کرمانشاهی٬ قیصر امین پور٬ دامغانی٬ سلمان هراتی و ... ) شروع میکنه به درس دادن.( این دبیر دهنش کف نمیکنه؟ به نام خداوند لوح و قلم ..... زییییییینگ ...... حکایت همچنان باقیست !!!!!
کاریکلماتور :
۱- جسارت را از شوخی گنجشک با سیم برق آموختم! ۲- لامپ دلم از نوسان عشقت سوخت! ۳-از گمرک حنجره اش جملات بدون ویزا خارج میشدند! ۴- در جاده ی گوشش نوشته شده بود:(ورود نصیحت ممنوع) ۵-مهر از سرزمین دلها تبعید شد! ۶- از بس خلاف کرد به خلافت رسید! ۷- رفتم سیگار آزادی بخرم.گفتند طعم تیر بهتر است! ۸- چون صابون نداشت نتوانست دست از گناه بشوید! ۹- در یک صبح طولانی حواسش به کنار خیابان پرت شد! ۱۰- آنقدر خوابش سنگین بودکه تختش شکست! ۱۱- در کنفرانس سکوت لذت سخنرانی داشت! ۱۲-دوستانم نخستین تر از انسانهای نخستند!!!! ۱۳- در باغ وحش به یک چهره ی آشنا برخورد کرد!! ۱۴- در بانک نگاه سلامی به حسابش واریز کردم اما وصول نکرد! ۱۵- از بیکاری تصمیم گرفتم جدول کنار خیابان را حل کنم! ۱۶- ای کاش میشد چین و چروکهای صورت را با اتو صاف کرد!! ۱۷- عقلش را به مدت ۲ سال اجاره داد!!!!! ۱۸-قصری در کنج دیوار خود نمایی میکرد و سلطان عنکبوت در حرمسرای خود سه زن داشت: مگس خاتون. پشه السلطنه و بید الدوله!! ۱۸-کسی که هم دهن دیگران را سرویس میکند و هم پول میگیرد.دندانپزشک است!!! پر استفاده ترین جملات در فیلمهای هندی: ۱- برادر ما با هم برادریم!!!!موقعی که یک روزه بودیم یه کفتر! اومد تو رو برد یه جای دیگه!! ۲- پسرم!امروز بعد از ۵۳ سال!! تو رو پیدا کردم!هشت برادر و خواهرت هم همین امروز به طور اتفاقی پیدا شدن!! ۳- (نوشته شده با خون) پدر یا راجا یا هیچ کس!! ۴- اگه این معجزه نیست پس چیه؟؟؟!!!! پر استفاده ترین جملات در فیلمهای آمریکایی: ۱- دیش......دیش...دنگ..دوف....اَ اَ اَ....بوم.!!! ۲- .................................. ۳- گزینه ۱و۲. ۴- همه ی موارد. ---------------------------------------------------------------- چند مشخصه ی یک پسر خوب(خودم)!!! ۱- چشمها را به زمین دوخته و راه می رود! ۲- همواره به افق دور می نگرد!! ۳- موقع بیرون رفتن ، شماره تلفنشو تو جیبش نمی گذاره!! ۴- به آینده ی خود می اندیشد!!! ۵- کتابهای مفید و آموزنده می خواند!!! ۶- درسهای خود را به خوبی خوانده و مشقهایش را به موقع می نویسد!!! ۷- در هیچ زمان و حالتی جو گیر نمی شود!! ۸- در حمام و یا ـروم به دیوارـ در توالت ترانه های مبتذل نمی خواند و صدایش را بر روی سر مبارک نمی اندازد!!! ۹- چُس نفس نیست!!!! ۱۰- و در پایان اگه مطلبی در یک وبلاگ باحال خوند حتما نظر می دهد! ( از زبان جد پدریم ) : چه صدای دهشتناکی . از توی اتاق بود ؟ نصف شب تو اتاق چه خبره ؟ یعنی کی میتونه باشه ؟!!!!! ( میبینید این جمله چه پیشینه ی تاریخی داره )؟!! رفتم تو اتاق کلیدی رو فشار دادم ناگهان همه ی اتاق مثل روز روشن شد. انگار نه انگار که پاسی از شب گذشته بود. جل الخالق چه چیزایی درست میکنن. دنیا چقدر پیشرفت کرده !! بعد از اینکه لامپ را روشن کردم یکراست رفتم یه چیزی که توش یه نفر زندانی بود و مرتب کمک میخواست و با صدایی که باعث آزار گوش میشد ، داد میزد. من گفتم : ای دوست ، از چه رو دربند این جا و مکانی؟ احمق حرفمو گوش نمیداد. گویا ترانه ای میخواند . ناگاه به مغزم خطور کرد همینجوری دگمه ای را بزنم. ( حالا نگو دگمه ی روشن شدن کامپیوتر بود . اکانت شبانه هم وصل بود و مستقیم به صورت خودکار رفت تو یه روم ) ( خوب چیه، همه چیز برای قهرمان داستان همیشه آماده هست ) . ( ادامه ، به نقل از خودم ) : ( جد پدری من اسمش آرسیکاس هست . خیلی آدم با حالی هم هست !) بعد از خوندن مطالب بد آموزی دار توی روم ، جو گیر میشه و هی مینویسه :( اگه یه دختر اهل مازندران هست پی ام بده !!! ) . من هی میگم پدر بزرگ ، انقدر حرص نزن تو یه شب بیشتر پیش من نیستی ، ولی مگه به گوشش میرفت. هی مثل سنجاب از این وبلاگ به اون وبلاگ میپرید و هی وَچوتندی . { نمیدونی یعنی چه؟! چتیدن رو برات صرف میکنم : وَچَتَم – وَچَتی – وَچَتَد ( که گذشتش وَچوتندی میشه ) وَچَتیم – وَچَتید – وُویچُوتَند زج گ }. خلاصه ، چشماتونو درد نیارم !! ( آخه به صفحه ی مانیتور خیره شدین!) اونشب گذشت و اکانت ده ساعته ی من هم تمام شد. ساعت پنج صبح که موقع غیب شدن جد من بود، آروم تو گوش من گفت : ( شرم میکنم بگم ) . گفت : اگه اون دختره آف گذاشت از طرف من مخشو بزن. من هنوز دارم فکر میکنم چطور باید مخ یک نفر رو، زد . آخه من اصلا دست بزن ندارم ! مخصوصا اگه طرف یه دختر باشه !! یعنی دست روی دختر بلند کنم !!! ۱۵ مهر روزی بود که "داریوش" فهمید "گوماته" "بردیای" واقعی نیست !! پس پوستش را کند و پر از کاه کرد و به میدان شهر آویزان کرد !!! به همه ی شما این روز رو تبریک میگم . ------------------------------------------ در اینجا نام زنان و چند پسر "داریوش" را میگویم : "داریوش" از" اتوسه" دختر داریوش کبیر هشت پسر داشت که بزرگترین آنها "خشایار" بود. "آرتوبازان"بزرگتر از "خشایار" بود ولی از زن اول "داریوش"بود. از "اتوسه" : "خشایار" - "هخامنش" - "ماسیس ته"-"هیست اسب" از "آرتیس تون" دختر دیگر "کوروش کبیر"دوپسر داشت: "آرشام"- "گوبر یاس" از زن اول "داریوش کبیر" به اسم "واسام" : "آرتوبازان"-"آریا بیژن" - "آرشامنس " یک زن دیگرش "پارمیس" که یک پسر داشت: " آریا مردوسس " زن دیگرش "فراتاکون"که دختر برادر خود "داریوش" بود چند فرزند داشت: " آبروکومادوس " --------------------------------------------- شهر پارسه شهر پارسه ( همانکه عربها نام آن را "تخت جمشید" و یونانیان آن را "پرسپولیس" مینامیدند ) به دست زنی زیبا موسوم به تاییس به آتش کشیده شد !!! بعد از سوخته شدن پرسپولیس به دست اسکندر٬ مردم به او لقب "گجستک" دادند یعنی"ملعون" و عقیده داشتند او جوان مرگ میشود و همچنین نسلی از او باقی نمیماند که همینطور هم شد یعنی در سی و سه سالگی مرد و نسلی از او باقی نماند . ( در ۱۳ ژوئن ۳۲۳ قبل از میلاد در قصر "نبوکد نصر" بر اثر بیماری ذات الریه ) ---------------------------------------------- سه وصیت "اردشیر" به "شاپور اول" : ۱- همواره مزدا پرست و عادل باش . ۲- شراب ننوش و اگر مینوشی٬گاهی اوقات٬آن هم به مقدار کم اکتفا نما٬زیرا شراب تو را در کارهای صلح و جنگ سست خواهد کرد و سر رشته کار از دستت به در خواهد رفت . ۳- برای پیکار با روم همواره خودت را قوی نگهدار .
|